سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
نیکوترین خوى زنان زشت‏ترین خوى مردان است : به خود نازیدن و ترس ، و بخل ورزیدن . پس چون زن به خویش نازد ، رخصت ندهد که کسى بدو دست یازد ، و چون بخل آرد ، مال خود و مال شویش را نگاه دارد ، و چون ترسان بود ، از هر چه بدو روى آرد هراسان بود . [نهج البلاغه]
 
پنج شنبه 86 بهمن 18 , ساعت 12:16 عصر

خداوندا .

خدائی کردنت ننگ است.

خداوندا تو نامردی. خداوندا تو نیستی تو هیچی تو پوچی.

خداوندا تو را هرگز نمی خواهم.

خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
و لباس فقر بپوشیو برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی
زمین و آسمانت را کفر میگویی? نمیگویی؟
خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی تن خسته خویش را بر سایه دیواری به خاک بسپارندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی
زمین و آسمانت را کفر می گویی? نمی گویی؟!
خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شب آزرده و دل خسته تهی دست و زبان بسته بسوی خانه باز آیی
زمین و آسمانت را کفر می گویی? نمی گویی؟!
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینندولی من با دو چشم خویشتن دیدم که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیردبرادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیردنگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام لخت مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزد
تو خود سلطان تبعیضی تو خود فتنه انگیزی اگر در روز خلقت مست نمیکردی یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی
هرگز این سازها شادم نمیسازد دگر آهم نمیگیرد دگر بنگ باده و تریاک آرامم نمیسازد شب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشدمن اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!
خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست..
خداوندا اگر مردانگی این اسن اگر خون مایه دین است.
به نامردی مردان نامردت قسم . نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیاویزم.
خداوندا باز از تو میترسم و دوستت دارم.....
کارو
***************************************************************************
نه... من دیگر نمی خندم

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم       
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران طوفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ